برای تو که بهترینی

بالاخره من برگشتم بعد از سه سال و اندی. این مدت مشغول چی بودم،‌ خوب دو تا دختر خوشگل و سالم خدا بهمون داد و من و عزیز دلم مشغول نگهداری از این دو تا گلای خداوندی.

خیلی چیزا عوض شده،‌ حتی محل زندگیمون از زیر زمین به روی زمین و از روی زمین طبقه سوم یکهو پرتاب شدیم به انور کره خاکی  ،‌الان تو مالزی هستیم و خدا می دونه بعدا کجا ظاهر می شیم.

اما چیزی که با گذشت فصل های رنگارنگ زندگیمون عوض نشده ،‌ حس دوست داشتن منه  که کامل و کامل تر می شه. چقدر دوست داشتن و دوست داشته شدن زیباست!

 

نوشته شده در جمعه ٢۳ مهر ،۱۳۸٩ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ توسط ليلی نظرات () |

امروز روزيه که دلم می خواست خيلی کارا برات می کردم

دلم می خواست بهترين کادو دنيارو به بهترين مرد روی زمين تقديم کنم 

دلم می خواست امروز به همين سادگی تموم نشه 

دلم می خواست که بدونی خيلی برام عزيزی

همسر خوبم  تولدت مبارک  

 

نوشته شده در جمعه ٢٤ شهریور ،۱۳۸٥ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ توسط ليلی نظرات () |

دوست و يار مهربونم

تولدت مبارک

نوشته شده در جمعه ٢٤ شهریور ،۱۳۸٥ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ توسط ليلی نظرات () |

حواست به قهوه ات باشد!

فکر کن در اينجا يک فنجان قهوه داريم، بدترين دشمنت می آيد و در حالی که حواست به جای ديگری است کمی شکر در فنجانت می ريزد. چه اتفاقی می افتد؟‌  گفتم:‌خب البته من قهوه نمی خورم اما اگر هم می خوردم طبعاً‌ قهوه بسيار شيرينی می شد! حال اگر بهترين دوستت حتی تصادفی کمی زهر به داخل فنجانت می ريخت چی؟گفتم:‌خب،‌کشته می شدم. گفت:‌درست است.

پس درس اول:‌حواست به قهوه ات باشد. درس دوم:‌اگر هم حواست به قهوه ات باشد و بتوانی هرچه را خواستی در آن بريزی،‌نگذار ديگران اين کار را برايت بکنند. قوه جاذبه،‌يک نکته مستمر است اگر هر روز يک نکته مثبت به درون مغزت فرو کنی که سازنده باشد و کمکت کند،‌کيفيت زندگيت بالاتر می رود اما اگر اين کار را آگاهانه انجام ندهي،‌اخبار و جريان های محيط چه چيزی برای آن تدارک خواهند ديد؟

 

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٥ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ توسط ليلی نظرات () |

فقط ۲۴ ساعت

اگر قرار باشد که دنيا ظرف ۲۴ ساعت آينده به پايان برسد تمام خطوط تلفن تالارهای گفتگو و پست های الکترونيکی اشغال می شود و همه شاهد پيام های اينچنينی خواهيم بود:‌ از اين که تو را آزردم سخت پشيمانم ٬مرا ببخش تو را عاشقانه می پرستم٬ مراقب خودت باش.  و گاهی اوقات در خلال پيام ها جمله ای بس تکان دهنده به چشم می خورد:‌ همواره به تو عشق می ورزيدم ولی آن را با تو در ميان نگذاشته ام !

امروز که گوی عشق و محبت در زمين تو قرار دارد آن را تقديم کسانی کن که دوستان راستين تو هستند شايد ديگر فردايی نباشد.

نوشته شده در چهارشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٥ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ توسط ليلی نظرات () |

روزگار به من آموخت که اگر قدرتمند باشی عشقی را که ترا قوی می کند جذب می کنی و اگر ضعيف بمانی همواره در حال فرورفتنی و آن که به سمت تو می آيد ترا ضعيف تر خواهد کرد.

من در سايه عشق تو آفتاب شدم. حالا نمی خواهم در سايه بمانم. کسی که با آفتاب همراه شد. هميشه به دنبال روشنايی است. همسايه سايه شدن يعنی در حصار ماندن تغيير کردن ايستادن و فرو رفتن.

عزيزم نامت را دوست می دارم. من در انتظار آمدن تو بيدار بيدارم. نه برای اينکه بيايی و مرد من شوی!‌ نه برای تصاحب جسم و روح تو! ‌برای آن که می خواهی ريشه هايت را پيدا کنی. می خواهی خودت را از نو بسازی. 

بگذاريم که احساس حرف خودش را بزند. طبيعت راه خودش را برود و من و تو هرکدام خودمان باشيم. بی هيچ واهمه از متفاوت بودن.

نوشته شده در سه‌شنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٥ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط ليلی نظرات () |

 شبيه ابر باشيد!؟

روزی شیوانا  از کنار مزرعه ایی  می گذشت.  زن و مرد جوانی را دید که  به زحمت در حال کشت  و  زرع هستند.  مرد  به محض  دیدن شیوانا به سوی او دوید و  در حالی که زنش او را همراهی می کرد، هراسان گفت:

 " استاد!  تمام امید  من و خانواده ام به نتیجه این کشت و زرع است. اگر آفتی بیاید یا اتفاق ناگواری بیفتد شاید تا چند  ماه آینده  تمام چیزی را که داریم از دست بدهیم و به فقر و تنگدستی بیفتیم. ما را راهنمایی کن تا از این نگرانی بیرون  بیاییم."

شیوانا نگاهی به زن  و  مرد جوان ا نداخت و گفت:" خالق  هستی مزرعه  را در اختیار شما قرار داده است

و  شما  هم از زحمت و تلاش چیزی کم نگذاشته اید. پس دلیلی نیست که نسبت به کسی که دست روی دست گذاشته  عقب بمانید.  اما با این وجود در کنار این کار به پرورش دام و طیور هم مشغول شوید و در اوقات فراغت یک کار فنی مثل فرش بافی برای خود دست و پا کنید!در این صورت احتمال شکست و تنگدستی شما کمتر می- شود!  اما  در هر صورت پیشنهاد می کنم   با  نیت  خالص  و  پاک  کارتان را انجام  دهيد  و مانند ابرشناور شوید و  بگذاريد نتایج خودشان همدیگر را پیدا کنند و گرد هم آیند. شما شبیه ابر باشید. برای  ابر چه فقر می کند که باد از کدام جهت می وزد. او در آسمان رویایی خودش شناور است.  شما هم مادامی که خود را در آسمان توکل و اعتماد به خالق هستی شناور ساخته اید، نگران هیچ تندبادی نباشید!"

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٥ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ توسط ليلی نظرات () |

آنچه به پروردگارم مديونم دوست داشتن ديگران است

همسر عزيزم دوستت دارم

نوشته شده در سه‌شنبه ٢ خرداد ،۱۳۸٥ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ توسط ليلی نظرات () |